پارت بیست و پنجم :

نیلا اخم می کند، نمی دانست به کدام حس فعال شده در قلبش بها دهد؟ حس ذوقش، حس شوکه بودنش، حس راحت شدن خیالش، حس کنجکاوی!

نمی دانست، ولی این را خوب می دانست که چشمان به انتظار نشسته اش آرام گرفته اند!

نوک بینی اش کشیده می شود و نیلا محکم به مشت دستش ضربه می کند:

_آخ!

برزخی به سمتش بر می گردد:

_به چه حقی بهم دست میزنی؟ من اصلا از لمس شدن حتی به شوخی خوشم نمی آد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلارام

    0

    این حجم از کاربلدی های آقا سالار در مقابل سادگی های نیلا ناعادلانه اس🥲🤦 ♀️

    ۴ هفته پیش
  • پریسا حصیری | نویسنده رمان

    خیلییی، نامرد ناک اوت میکنه😂

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️